
هر سال وقتي شهريور ماه مي رسيد تو فكر كادو خريدن براي تولدت بودم.هميشه هم مي گفتم كادو خريدن براي پسرا چقدر سخته. به خاطر همين اكثرا با خودت مي رفتيم كادو مي گرفتيم.ولي مهدي از همون لحظه اي كه جسدتو تو سردخونه بهم نشون دادن همش به فكر 26 شهريورامسال بودم كه بايد برات چي كار كنم.امسال برات كادو چي بخرم؟ چه جوري به دستت برسونم؟
خيلي وقته كه جاي تو رو يه سنگ قبرسفيد پر كرده .خيلي خنده داره كه به آدم بگن بعد از اين اگر دلت براي برادرت تنگ شد بيا با اين سنگ قبر حرف بزن. به جاي حرفهايي كه با خودت ميزدم ، به جاي شوخي هايي كه مي كرديم بايد با عكست ، با سنگ قبرت اين حرفا رو زد. ولي بعد از شش ماه من هنوزم باور نمي كنم كه تو نمي ياي. هر وقت دلم مي گيره و مي خوام باهات حرف بزنم برات اس ام اس مي زنم.خيلي كار احمقانه ايه ولي نمي خوام قبول كنم كه ديگه نمي ياي.مي دونم كه اين اس ام اس ها به دستت مي رسه.مطمئنم.
يه جورايي سعي ميكنم جاي خالي تو رو پر كنم. يه چند وقتيه كه مونس تنهايي هاي من شده اين وبلاگ و نوشته هام.سعي مي كنم يه كاري كنم كه گذشت زمان رو حس نكنم. اين زندگي بدون تو، خونه بدون تو، اطرافيان، همه و همه برام غير قابل تحمل شدن. ديگه هيچ چيزي خوشحالم نمي كنه.همه چيز برام به رنگ سياه در اومده. ميدوني خيلي بهت حسوديم ميشه.تو اونجا ، ما اينجا . كاش جاي تو بودم.گاهي وقتا انقدر دلم برات تنگ ميشه كه وقتي بالا سر قبرت ميشينم دلم مي خواد زمينو بكنم و يه بار ديگه قيافتو ببينم.بعد با خودم مي گم يعني مهدي الان چه شكلي شده؟لاغر شده؟ ولي نه... مگه اون هيكل مگه اون صورت ناز از بين ميره.
وقتي چشمامو مي بندم و غرق خاطرات مي شم به ياد شوخي ها و قهقهه هات مي افتم و با خودم كلي مي خندم ولي وقتي چشمامو باز مي كنم و مي فهمم همش خياله ....
نمي دونم تو خيالم اون صورت توپول و خنده روتو به ذهنم بسپارم يا اون صورت خوني و پيشوني له شدتو؟
نمي دونم اون مهدي كه هميشه مثل شير هوامو داشت وباعث دلگرميم بود رو به ياد بيارم يا اون مهدي كه در مقابل جيغ ها و ضجه هاي من بي تفاوت تو كشوي سردخونه خوابيده بود؟
ولي هر چي هست الان كه روز تولدته خيلي دلم گرفته. كلمات نمي تونن حال منو توصيف كنن.
جشن تولدي كه امسال برات گرفتيم با سالهاي قبل خيلي فرق داشت. همه فاميل امسال تو بهشت زهرا جمع شده بودن . شمع 25 سالگيت رو كسي نبود كه فوت كنه.هيچ كسي جرات نمي كرد كيك تولدت رو ببره.
كادوهاي امسالت هم با هميشه فرق داشت.امسال كادوي تولد برات يه ختم قرآن وروزه هديه كردم.اميدوارم اين كادو رو فرشته ها به بهترين حالت ممكن به دستت برسونن.
مهدي جان تولدت 26 سالگيت مبارك.

صداي ساعت دلم خبر از روزي مي دهند كه جنيان و انسيان وهمه كائنات آسمان و زمين در اين روز جشني بر پا ميكنند به باشكوهي بزرگترين جشنها.
جشني كه در وجود هر يك برپا مي شود .جشني كه هم با شادي همراه است و هم با غم.
شاديش به خاطر به وجود آمدن نوري كه از پي سيزده نور به وجود آمده و اكنون كانون اين انوار گشته
و غمش به خاطراينكه وجود اين نور در ميان ما غائب است يا نه
بهتر است بگويم وجود او حاضر است و ما در بين اين نور غايب هستيم.
روشنايي اين نور با چشمان پر از گناهمان ديده نمي شود.
ولي حضورش را در دل مي توان حس كرد.
15 شعبان كه مي رسد وجودم پر مي شود از اضطراب و انتظار.
اضطرابي كه شايد امسال نيمه شعبان خودش بيايد.
انتظاري كه روزها نه، ماهها نه، بلكه سالهاست كه با من است.
انتظاري كه با شوق همراه است.شوقي كه با اشك همراه است.
هر روز كه مي گذرد به دلم اين نويد را مي دهم كه يك روز به روز ديدار، به روز موعود، نزديكتر مي شويم.
اي سبز پوش جاده هاي انتظار به دلم نويد كدامين آدينه را بدهم. آدينه بي حضور سبز توخاليست .چگونه اين همه انتظار را تحمل كنم .سالهاست چشم به انتظارت هستم با آنچنان بي صبري عظيمي كه در هيچ زمان ،براي هيچ چيز وبراي ديدن هيچ كس ديگري به سراغم نيامده است.اين بلندترين انتظار است كه مي توانم برايش صبر كنم.
چون مي دانم كه مي آيي ، مي دانم كه انتظارم بي نتيجه نيست، پس منتظر مي مانم.
هرصبح طلوعي ديگراست برانتظارهاي فرداهاي من.
مي دانم كه خودت نيز منتظر هستي . پس تعجيل كن اي تسكين اندوه، اي مرهم و شفاي درد.
بگو چه وقت خواهي آمد تا با اميدواري چشم به طلوع و غروبها بدوزم.به من بگو از كدامين راه خواهي آمد و كدام جاده تقدس گامهايت را بر دوش خواهد داشت تا آن را با اشك چشمهايم بشويم؟
ذره ذره وجودم را خاك راهت مي كنم و ابتدا و انتهاي آن جاده را گل مي كارم.گلهايي سرخ رنگ كه رنگشان رااز خون دلهايي كه در طول انتظارت خورده ام به عاريت گرفته ام.

انتظار فرجت را ديگر مثل هميشه نمي كشم. ايندفعه انتظار فرج برايم همراه شده با انتظار رجعت.
رجعت كسي كه هم نام توست.عاشق توست. در انتظار توست.
خودش به من اين اميد را داد كه اگر مي خواهم ببينمش در كنار تو به جستجويش باشم.
پس منتظرت مي مانم تا گمشده ام را به من برساني اي گمشده دلهاي منتظر.


با همه ي لحن خوش آوايي ام در به در کوچه ي تنهايي ام
اي دو سه تا کوچه ز ما دور تر نغمه ي تو از همه پر شور تر

کاش که اين فاصله را کم کني مهنت ايت قافله را کم کني
کاش که همسايه ي ما ميشدي مايه ي آسايش ما ميشدي

هر کس به ديدار تو نايل شود يک شبه حلال مسائل شود
دوش مرا حال خوشي دست داد سينه ي من را عطشي دست داد

نام تو بردم لبم آتش گرفت شعله به دامان سياوش گرفت
نام تو آرامش جان من است نامه ي تو خط امان من است

اي نگهت خواستگه آفتاب بر من ظلمت زده يک شب بتاب
پرده بر انداز ز چشم ترم تا بتوانم به رخت بنگرم

اي نفست يار و مدد کار ما کي و کجا وعده ي ديدار ما؟؟
دل مستمندم اي جان به لبت نياز دارد به هواي ديدن تو هوس حجاز دارد
( آغاسی)






