تبليغاتX
درددل

خداوندا!

این دل شکسته را جز دستهای مهربانی تو درمانی نیست و این دست بسته را جز از ابر احسان تو بارانی، نه.

خدایا!

این قامت خمیده جز به دیدار تو راست نمی شود و این تنهای غریب جز در خانه تو هر آنچه خواست نمی شود .

خدایا!

این قلب هراسناک و لرزان جز در دستهای تو آرام نمی گیرد و اين خود زبون و خفت کشیده، بی توجه عزیزانه تو سبقت از هر چه پخته و خام نمی گیرد.

خدای من!

این دانه به خاک نشسته را بی آب و آفتاب تو، کجا سر شکفتن هست و این غریب و خسته را بی ماهتاب لطف تو کی پای رفتن؟

خدایا!

این شکاف تنهایی را جز چشمه سار جاودان مهر تو پر نمی کند و غنچه حوائجم بی باغبانی تو شکفته نمی شود و غبار اندوه از چهره غمزده ام جز باران رحمت تو نمی شوید و سموم نفسم را جز تریاق رأفت تو درمان نمی کند.

خداوندا!

این دل شکسته را جز دستهای مهربانی تو درمانی نیست و این دست بسته را جز از ابر احسان تو بارانی، نه.

خدایا!

این جگر سوخته در آتش هجرانت را و این جان گداخته در زیر تشعشع سوزان فراقت را هیچ چیز جز خنکای نسیم وصل تو آرام نمی کند.

خدایا!

دلی که مسیر عمر را در کویر هجران تو طی کرده چه سان به غیر سبزه زار لقاء تو راضی شود؟ چشمی که جز به افق انتظار تو دوخته نشده و دوردستها را در پی سایه محو دیدار تو کاویده چگونه جز وصل تو را بپذیرد؟

و پایی که در هر قدم توان از تو گرفته و با سنگ و خار و خاشاک به شوق تو در آویخته به چه امید در دیار غیر رحل اقامت افکند؟

خدایا!

دلی که عمری به دنبال تو گشته مگر جز در میان دستهای تو قرار می گیرد؟

خدایا!

تب سوزنده عشق به تو را چه درمان خواهد کرد جز دیدار تو؟ و زخم عمیق و کاری گناه را بر جای جای روح دردمندم چه چیز جز غفران تو التیام خواهد بخشید؟

خدایا!

زنگار گناه از آیینه دل چه چیز جز عفو تو خواهد زدود؟

خدایا!

تنها دست توست که می تواند قلب تاثیر پذیر مرا از شر خواسته های نفس خلاص گرداند و تنها دم خداوندی توست که می تواند این دل را که در زیر پنجه های هوای نفس به حالت اغماء افتاده است نجات دهد.

خدایا!

این جگر سوخته در آتش هجرانت را و این جان گداخته در زیر تشعشع سوزان فراقت را هیچ چیز جز خنکای نسیم وصل تو آرام نمی کند.

خدایا!

زنگار گناه از آیینه دل چه چیز جز عفو تو خواهد زدود؟

خدایا!

تنها دست توست که می تواند قلب تاثیر پذیر مرا از شر خواسته های نفس خلاص گرداند و تنها دم خداوندی توست که می تواند این دل را که در زیر پنجه های هوای نفس به حالت اغماء افتاده است نجات دهد.

روی من تنها به تو باز است و دستم تنها به سوی تو دراز.

ضجه های من تنها در پیش توست و سجود من فقط در پیشگاه تو.

خدایا!

من در پیش چه کسی به جز تو بر خاک افتاده ام؟ و کدام سحری را جز در خانه تو کو بیده ام؟

خدایا!

در این گرمای سوزان کویر گناه،  نسیم جان بخش رضایتت را از من دریغ مدار و از ابر آبستن نعمتهایت بر من مستدام ببار.

 خداوندا!

 من اینک امید از هر چه غیر تو بریده ام و بر در خانه کرم تو به تضرع ایستاده ام.

خدای من!

مرا از تو چشم یاری هست و همو مرا بدینجا آورده است.

اینجا، که نگاه اکرام تو بر جثه نحیف من افتد و دست انعام تو از ورای سر افتاده من بگذرد.

اینجا، که گرد گامهای تو بر صورت خسته من نشیند و بوی بهار تو در مشام درختانِ به خشکی گراییده من بپیچد.

خدای من!

این دانه به خاک نشسته را بی آب و آفتاب تو کجا سر شکفتن هست و این غریب و خسته را بی ماهتاب لطف تو کی پای رفتن؟

منبع : شجاعی، سید مهدی، دست دعا، چشم امید، صص99-103.

ماه رمضون 86 هم اومد.دیگه سرعت گذشت روزها شده سرت نور.اصلا نمی فهمیم کی اول هفته میشه آخر هفته.
ماه رمضون امسال خیلی یاد مکه افتادم.یه جورایی احساسشون یکیه.همون حسی که شبها تو مسجدالحرام کنار کعبه می نشستیم و مناجات می خوندیم .یه نسیمی ملایمی هم می وزید که آدم روحش تازه می شد.واقعا آدم احساس سبکی می کنه.ماه رمضون هم آدم یه همچین حسی رو پیدا می کنه.شاید به خاطر این باشه که تو هر دو مورد خدا رو بیشتر میشه احساس کرد.

التماس دعا




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 10:5 توسط ::ندا::


باز دلم هوايي شد. گاهي وقت ها از خودم بدم مياد كه تو يادم نيستي.حس مي كنم كم كم قيافه ت داره از ذهنم ميره.شايد اگر اين عكسهايي كه گوشه گوشه خونه رو پر كردن هم نباشن حسابي قيافه ت فراموشم بشه.ولي نه
لحظه به لحظه ، تو خوشي هام  ، تو ناراحتي هام جاي خالي تو رو احساس مي كنم. تو خوشي هام ، صورت هميشه خندونتو تصور مي كنم و تو ناراحتي هام حرفات . خيلي دلم مي خواد بدونم الان كجايي . چي كار مي كني.عين هميشه مي اومدي برام تعريف مي كردي.نمي دنم اصلا اونجا به ما هم فكر مي كني يا نه.با مرور زمان جاي خاليت بيشتر احساس ميشه. هر گوشه خونه خاطرات تو رو يادمون مياره.زمان گذشته ولي همچنان براي ما مثل روز اول مي مونه. فقط فرقش اينه كه اون موقع مي تونستيم ناراحتي مونو بروز بديم ولي الان ناراحتي و بغض ها ي هر نفر فقط تو تنهايي خودشه.
هممون دلمون برات تنگ شده . با اينكه اين همه فيلم و عكس از تو داريم ولي جرات نمي كنم ببينم.نمي دونم چرا ؟ شايد هنوز هم نمي خوام باور كنم كه ديگه هيچ وقت نمي ياي. مي خوام به جاي عكس و فيلم خودتو ببينم. هنوز از قبول كردن اين واقعيت وحشت دارم.
خيلي دلم برات تنگ شده .خيلي. نذار از يادم بري.




لينك ثابت نوشته شده در جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 2:44 توسط ::ندا::


زمزمه ستاره ها در گوش ماه خبر از روزي مي دهند كه آسمان و زمين يكپارچه غرق در نور و سرور است.
وقتي براي سالروز حضورت اين چنين غرق در شادي هستيم ، لحظه لحظه آرزوي روزي را در سر داريم تا سالروز ظهورت را پايكوبان هلهله بر پا كنيم.
فرشتگان از آسمان سبد سبد گل نرگس پراكنده مي كنند تا با استشمام عطرش بگوييم :


(( گل نرگس میلادت مبارك ))

یا اباصالح :

ویرانه نه آنست که جمشید بنا کرد

ویرانه نه آنست که فرهاد فرو ریخت

ویرانه دل ماست که هر جمعه به یادت صد بار بنا گشت و دگر بار فرو ریخت.




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 5:7 توسط ::ندا::